تو عـروســی بــودیــم...بــه داداشـم گفـتـم:اَه اَه اَه...اون دختـره رو نگاه...

 

چه بــد میــرقـصه کوتـاهم نمیــاد یــه بــند وســطه...

یــهو یــه خانومه از بــغلم گفـت:بــبــخشـیــد!

اون دختـر نیــســت...پســر منه!

گفـتـم:ای وای شـرمنده!شـما مادرشـیــن؟

خانومه ســرخ شـد گفـت:خجالت بــکش دختـر! بــابــاشـم!

مـَن:

داداشـــَم: